هنرهای تجسمی معماري هنرهای سنتی هنرهای نمايشی موسيقی مباحث نظری
 چهارشنبه، هفدهم شهريور 1389 
  جستجو : []  
  نقاشي
  گرافيک
  عکاسی
  حجم سازی

  مرکز رویداد معماری ایران

معرفی کتاب
مجموعه مقالات نگارگري مكتب اصفهان
مجموعه مقالات نگارگري مكتب اصفهان

سالواتوره جوليانو

مردم شناسي ديني هنر و پرسش هاي هنرمندان

سينماي اشراقي

تصاوير ديوار نوشته هاي انقلاب


جدیدترین مقالات
صداي اصيل طراحي،نويسنده : كالين مالوي ،مترجم : ثنا ولد خاني

عصر انتزاع {گفت وگوي جان گاردن كاستر وبا فران استلا}،ترجمه:فرشاد رحيمي زند

سهراب سپهري در نگاه داريوش اسدي كيارس

روزمرگي هاي خانواده يك هنرمند ،زيبا مغربي

آرزويي براي تغيير جهان،به بهانه تعلق جايزهTED به جيمز نچوي،زيبا مغربي

اورلي ويتو ،شهاب تندر

پيتر بليزارد،ستايش زمين از طريق مجسمه،نويسنده:كن اسكارلت،ترجمه:سهيلا جامي

رسانه نو؛ از بورخس تا۱HTML نويسنده:لف مانويچ،ترجمه:آزاده دهقاني

صحنه كلاسيك، تصوير صحنه و لباس ، گونتر شونه، ترجمه : سعيد فرهودي

طراحي روي فيلم،ترجمه:ثنا ولدخاني



چهارشنبه 05 اسفند 1388
فرانك استلا در حدود پنجاه سال است كه از حاميان سبك انتزاع به شمار مي رود. او دونمايشگاه شخصي در Moma ودر اوايل كار خود،بين سال هاي1970 و1987،برگزار كرد. همچنين به تازگي نمايشگاه هايي را برگزار كرده است. (دو نمايشگاهدرMetropolitan Museum of Art، نگارخانهPaul Kasmin در نيويورك،Galerie Ficher Rohr در بازل،Galerie Haas&Fuchs در برلين و Galerie Terminus در مونيخ). با درنظرگرفتن اين نمايشگاه ها وآثارش چنين به نظر مي رسد كه مهارت هاي هنري استلا همواره بي حدومرز بوده است. اوج شكوفايي آثار استلا در اواخر دهه60 با مجموعه سياه خود بود. آنچه را با چشمان خود مي بينيد،همان چيزي است كه درك مي كنيد، شعار او در دوران سياهش بود. زمزمه هايي دربين مردم وجود داشت كه گويي او دوباره به اكسپرسيونيسم انتزاعي روي آورده است. استلا به جاي بهره بردن از بالارفتن ارزش آثارش،به سمت آثار رنگي وبوم هاي مشكل رو آورد كه نوعي نوآوري واقعي درآن زمان بود. بعد از آن به سمت برجسته نمايي، كولاژ وهنر چندرسانه اي رو آورد و سرانجام دوباره به نقطه اول بازگشت وبه خلق آثار سه بعدي پرداخت. بااين كه جديدترين آثار وي دوبعدي هستند، اما استلا، نام نقاشي را روي شان مي گذارد وبقيه آثار را معماري مي داند. او معتقد است كه همه اينها فقط استنباط است وهمگي مجسمه سازي به شمار مي روند. بدون توجه به عناوين اين آثار،استلا، به طرق مختلف، طراحي،نقاشي، مجسمه سازي ومعماري را در تركيب بندي هاي خود جا داده است. او پژوهشي را در دست اقدام دارد كه درآن تخصص دارد.اين پژوهش در رابطه با اصول وابزار انتزاع است: سياه،سفيد وهمه تركيبات رنگي، اشكال هندسي، فضاهاي داخلي وخارجي و موادي شامل بوم هاي مشكل وقابل انبساط، استيل ،آلومينيوم، فيبر كربن وساير اختراعات جديد.او همزمان با كمك گرفتن از تاريخچه هنر، معماري وموسيقي، طرح هاي منحصر به فردي را شكل مي دهد كه نمي توان آنها را به راحتي دسته بندي كرد.
هرچند-طبق گفته خود-اثرتان فاقد اهداف سياسي واخلاقي است،ولي به عقيده يكي از دوستان تان اثرشما جدالي برضد مادي گرايي زندگي است.

اين ديدگاه يك نفر در اين مورد است.به دليل سير سريع زندگي، وكار در دست داشتن،چنان ديدگاهي براي من غيرممكن است.همه چيز خيلي سريع اتفاق مي افتد.من نمي توانم به نوعي عمل كنم كه نگران اين مشكل هستم.

لطفاً درمورد فيبر كربن پاويون بر بامMetتوضيح بدهيد.

پاويون چين يك طرح ساختماني است كه ما مدت زيادي روي آن مشغول به كار بوديم.فيبر كربن براي ساختن هر چيزي مورد استفاده قرار مي گيرد، از بمب افكن هاي مخفي گرفته تا نيمي از اتومبيل هاي سرتاسر دنيا. همه ماشين هاي فرمول1 واغلب ماشين هاي مسابقه اي از فيبر كربن هستند. فيبر كربن ماده اي است كه دست كم به مدت پانزده سال،به لحاظ تجاري،مورد استفاده قرار نگرفته است. تاجايي كه به خاطر مي آورم ميله هاي ماهيگيري از فيبر كربن ساخته مي شدند.در مورد طراحي اين اثر،در كاتالوگ آن توضيح داده شده ونمايش سرپوشيده آن در موزه به سختي نشانگر پيشرفت آن است، به طوري كه مي توانيد گسترش آن را در طول اين سال ها مشاهده كنيد.اين اثر با يك پروژه ساختماني در سال1990 آغاز شد وسرانجام در سال2007 به صورت فعلي درآمد.

لطفاً درمورد اثرThe Ship توضيح بدهيد، خصوصاً اين كه چه طور به ديوارها وسقف هايMet بسته شده اند.

The Ship وپاويون چين دونمونه از يك ايده هستند. The Ship اشكال هندسي ظريف تر وساده تري دارد كه ساختن آن را آسان مي كند،ولي ايده اصلي همان پاويون چين بوده. به دليل پيچيدگي هاي طرح بيروني آن وارتباط طرح بيروني با الگوسازي آن،تحقق بخشيدن اين ايده، در مقياس بزرگ، دشوار بود. بااين حال، ما اشكال هندسي موردنظر را،در مدل هاي كوچك،براي هردونمونه،دراختيار داشتيم وبه سرعت نمونه هاي اوليه را ساختيم. بااستفاده از اشكال هندسي اين مدل ها توانستيم The Ship را در قالب هاي كف مانند(Foam)در بياوريم ودر قالب هاي فايبرگلاس بپوشانيم، وبالاخره آنها را با فيبر كربن كاشي كاري كرديم تا به صورت نهايي درآمدند. نيمي از آن در نمايشگاه است ونيمي ديگر در دست ساخت است

تيم نصب وكارگذاري اين آثار چه طور ديوارها را بريدند؟

كار خيلي پيچيده اي نيست.قسمت زيادي ازاين كار را خود كاركنانMetانجام دادند وبقيه را هم باب ون وينكل انجام داد. مسأله اين است كه مهندسان چه چيزي را متحمل مي شوند وتاچه ميزان سختگير خواهند بود. آنها در اين مورد تاحدي سختگيرانه عمل كردند ومقدار زيادي پول وزمان را هدر دادند. ولي چاره ديگري هم نبود؛ وبالاخره موفق شدند آن را به تأييد نهايي برسانند.

به گفته سرپرست گري تينترو- كه در كاتالوگ نوشته شده است، از منابعMet در نمايشگاه شما به كار گرفته شده.

به نظر بنده صحبت ايشان مؤدبانه و،در عين حال، همراه با بزرگ نمايي بوده. منابعMet فقط كمي دورتر از جايي كه نمايشگاه به كار گرفته شده بودند، قابل استفاده بود. بااين حال، ايشان به نكته خوبي اشاره كردند.

به طوري كه شايع است،نام مجسمه متحرك-قايق بادي شكل-شما-adjoeman-از مقاله سال1942 مارگارت ميد، به معني تزئيني با خودنمايي،(در بالي)، گرفته شده. چه ايده اي پشت adjoeman وجود دارد؟

من براي افزودن حركت به مجسمه هايم وبراي انتخاب نام آنها از بعضي اصطلاحات استفاده مي كنم.به نظر من اين راهي است كه حركت مجسمه با بيان آن كلمه تبعيت كند. خيلي چيزها در بالي،به صورت فيزيكي، در حال حركت است ورقص وموسيقي درآن متضمن حركات واشارات.

يك حلقه بزرگ وزيباي استيل روي تخته هايي از چوب با اندازه هاي مختلف قرار دارد واين اثر روي گلوله بارگير مي چرخد و داراي دوتكه پارچه پركيس شبيه بادبان است. آيا شما طراحي آن را ابداع كرده ايد؟

من آن قطعه را داشتم وروي آن مشغول كار بودم،ولي همه قطعات كمي تغيير پيدا كردند. وقتي كار به پايان رسيد،اساس آن به صورت مدور درآمد. من نمي توانستم وقتم را تلف كنم،به همين خاطرمبنا وپايه آن را طوري ساختم كه قابل چرخش باشد،به خاطر اين كه فقط به صورت دوراني قابل حركت بود. گمان كنم پايه مدور آن قابل جداشدن باشد.

شما با دبورا سولومون درمورد هزينه ساخت اثرتان صحبت كرديد. آيا ساختن چيزي بزرگ با مكانيزم پيچيده اي مثل adjoemanهزينه زيادي دربردارد؟

درواقع، adjoeman، در مقايسه با اغلب كارهايي كه ما انجام مي دهيم ،هزينه كمي دربرداشت. در اين كار قطعاتي از فيبر كربن ولوله سنگيني به كار رفته،ولي عمدتاً توسط ماشين آلات موجود به شكل منحني درآمده وبعد دركنار همديگر جوشكاري شده وقطعاتي كه از فيبر كربن هستند،به شكل فعلي قالب گيري شده. هرچند آن قطعه نسبتاً بزرگ است، ولي مي توان گفت،هزينه آن شايد به اندازه ساخت يك مجسمه بزرگ،مثلMark di Suvero يا چيزي شبيه آ» باشد.من معمولاً وقتي مشغول ساختن چيزي هستم،ذهن خود را درگير آن موارد نمي كنم. در نمايشگاهKasmin بزرگ ترين قطعه موجود سه-چهار برابر adjoemanهزينه دربرداشته.
چرا؟به خاطر روند ساخت آن؟

مسأله بسيار ساده است: همين طور كه در حال ساختن چيزي هستيد، ايده اي در ذهن خود داريد ومي توانيد آن را به نوع هاي مختلفي تغيير دهيد.اين كار بسيار ارزان تر از آن است كه مدلي را در دست داشته باشيد وفقط به آ» مدل بپردازيد. گسترش قطعات كوچك وپيچيده وبزرگ كردن آنها مقرون به صرفه نيست، خصوصاً از لحاظ مالي.

شما در سخنراني هاي خود درNorton Lectures هاروارد(1984-1983)به بحث وگفت و گو پرداخته ايد كه انتزاع سبك مصور اصلي در سي سال گذشته بوده، ولي نياز به گسترش دانش وآگاهي از تاريخچه هنر وجود دارد. از افكار كاراواجيو گرفته تا استفاده هاي اخير از فضاي مصور وسنتNorthern Romantic، كه كاندينسكي،موندريان ومالويچ از آن الهام گرفته اند. به نظر مي رسد كه شما فضاي كار(Working Space)را از ديوارنوشته هاي خياباني براي عنوان سخنراني هاي منتشر شده خود انتخاب كرده ايد. چه طور ايده هاي شما تغيير پيدا كردند وچه طور ايده هاي اخير خود را توصيف مي كنيد؟

آن توصيفي كه شما مي فرماييد،اشكالات زيادي دارد. بعضي از آنها را من واقعاً عرض كرده ام،ولي بعضي ديگر را خير. تصوير ديوارنوشته ها يك فتوشاپ قديمي بود. گمان مي كنم در ابتدا فضا(Space) را پيدا كردم وسپس واژه كار(Working)را به آن اضافه نمودم. درواقع، من به طور معجزه آسايي اين عنوان را پيدا نكردم.من فقط خودم اين اعجاز را به وجود آوردم. جداي از اينها، احساس مي كنم چيزهايي هستند كه احتمالاً هيچ وقت ديگر آنها را به زبان نياورم. گمان مي كنم،براساس تصوراتي كه از نقاشي انتزاعي داشتم، شايد درمورد خودم ومسلماً درمورد ديگران هم كمي سختگير بودم. با گسترش انتزاع،من خودم را محق مي دانم. براي نمونه، مي توانم به موفقيت ريچارد سررا اشاره كنم. برتري او در موزه هنرهاي معاصر تأييدي بي چون وچرا بر انتزاع بود. هيچ چيزي قابل رقابت با آن نيست. چيزهاي ديگري كه محبوبيت دارند ودر بازار موجود هستند،در مقايسه با آن ناچيز جلوه مي كنند. مي دانيد چه اثري مقتدرتر، مشهودتر وزنده تر از هنر انتزاعي است؟باورم نمي شود چنين چيزهايي را بگويم. ولي اگر من نمايشگاهي درMetداشته باشم وريچارد هم نمايشگاهي درMOMA،همه اصول واساس كار در اين دونمايشگاه تقريباً يكسان خواهد بود. تنها جايي كه ما نمايشگاه نخواهيم داشت، كريستي و ساتبي است. واقعيت اين است كه دوره آن ديگر پايان يافته. دست كم براي نسل ما. من زندگي مي كنم،فقط براي اين كه پيروزي وموفقيت انتزاع را شاهد باشم. بنابراين، با شادماني به گور خواهم رفت. من زنده نيستم كه پيروزي وموفقيت هرزه نگاري را ببينم. متوجه منظورم هستيد؟

آيا اين به معني آن است كه شما شكايت وگله مندي خود را، كه در سخنراني فوريه سال2001،در Frick، مطرح كرده بوديد، دوباره موردبحث قرار مي دهيد، همان سخنراني كه بر ضد گلن لاوري كرديد وسه نمايشگاه او را منحرفانه معرفي نموديد؟

چيزهايي كه من درمورد انحرافMOMAگفتم ،هيچ ارتباطي بااين موضوع ندارد.قصد من درك موقعيت تاريخي اي بود كه منجر به رشد موزه شده بود. احساس من اين بود كه آنها قادر نيستند كارهايي را كه آلفرد بارو ويليام رابين انجام دادند، درك كنند يا شايد هم نمي خواستند آن را درك كنند. درواقع، به نظر مي رسيد آنها قصد داشتند عمداً تلاش و كوشش هاي خود را از ديدعموم پنهان كنند. به نظرمن اين بسيار منحرفانه وبي ادبانه است. تصور داشتن يك اثر از پيكاسو ومالويچ،روي يك ديوار سبز مغز پسته اي، كه هنرمندان ديگري آن را نقاشي كرده اند، غيرقابل توصيف وغيرقابل تحمل است ، واميدوارم هيچ وقت ديگر چنين اتفاقي تكرار نشود. ولي اين هيچ ارتباطي با روال عادي ومفهوم كلي موزه ندارد. موزه برنامه كاري خودش را دارد، ومشكل آنجاست كه موزه درحال رشد است وهمه تحت تأثير قدرت كاذب وتفريحات وسرگرمي مغلوب آن خواهند شد. آنها عقيده دارند اين مردم هستند كه مي خواهند سرگرم باشند وتفريح داشته باشند.

شما كار خود را با رد پالت رنگ اكسپرسيونيست انتزاعي وقلم ضربه اي(brushstroke) متضمن حركات واشارات آغاز كرديد، ولي طبق گفته دبورا سولومون، در سال 2003، شما در فاز اكسپرسيونيست بوديد. آيا با اين نظر موافقيد؟

گمان نمي كنم اگر فازهايي از اكسپرسيونيسم در آثار من باشد. در شخصيت پردازي وتوصيف آنها اختلالي به وجود بياورد.اين كه من مخالف اكسپرسيونيست انتزاعي بودم،كاملاً اشتباه است. به نظر من، تابه امروز، تنها هنرمندان واقعي خوب، بارني نيومن، جكسون پولاك، ديويد اسميت وبقيه هنرمندان همدوره آنهام ثل هانس هوفمان هستند. اين بهترين اتفاقي است كه تاكنون براي هنر امريكايي وهنر در آخرين نيمه قرن بيستم روي داده وقابل تحسين است. گمان نمي كنم من واغلب هنرمندان نسل من به غير از اكسپرسيونيسم انتزاعي به جايي رسيده باشند و واكنش بر ضد اكسپرسيونيسم انتزاعي كاملاً غيرمعقول است. مشكل واقعي در صحت تاريخي آن وجود دارد. صحبت كردن در مورد نسل دوم اكسپرسيونيسم انتزاعي اين نقد را خيلي واضح و روشن تر مي كند.بسياري از مردم اعتقاد داشتند كه اينها آثار خوبي نيستند و نمي توانند جانشين و وارث خوبي براي اكسپرسيونيسم انتزاعي باشند، وشايد گفته آنها درست باشد. بااين حال، ساير جانشينان اكسپرسيونيسم انتزاعي فقط متفاوت از آنها بودند. درواقع، هيچ تداومي از آن سبك در بين اين جانشينان ديده نمي شد. متأسفانه اتفاقات ديگري هم روي داد و روش هاي متفاوتي در نقاشي وتأكيد پديدار شدند، ولي آنها قدرت لازم وتأثير ماندگاري وآن درخشش شيوه اكسپرسيونيسم انتزاعي را نداشتند كه ما به آن مي پرداختيم.

شما به اشكال مختلف نام هاي معماري، برجسته نمايي ونقاشي را روي آثار خود مي گذاريد. به نظر من شما گاهي واژه ي نقاشي،مجسمه سازي ومعماري را به جاي يكديگر به كار مي بريد!

مطمئن نيستم كه آنها را به جاي يكديگر به كار مي برم يا خير. ولي من هيچ مشكلي با آنها يا شخصيت پردازي وتوصيف آثارم ندارم. به نظر من اغلب آنها آشكار و واضح هستند. فقط مشكلاتي براي توصيف برجسته نمايي تصويري ومجسمه هاي نقاشي شده وجود دارد. منظور من اين است كه تا جايي كه مي دانيم هميشه مجسمه ها نقاشي شده اند. نقوش برجسته كوتاه وبلند وتابلوهاي نقاشي، بجز استفاده از پيكره هاي چوبي، هميشه وجود داشته اند. ازنظر من مشكلي از اين بابت وجود ندارد. ولي اگر كمي درك هنري داشته باشيد، نيازي به داشتن تعريف هاي دقيق براي اين عبارات نيست.

در اغلب آثار شما از نويسندگاني مثل هاينريش فن كلايست وهرمان ملويل الهام گرفته شده. چه طور موفق به ساختن آثار هنري، باالهام از ادبيات،شديد؟

مطمئن نيستم؛ ولي شايد من تحت تأثير ادبيات قرار دارم. درهرحال،اگر تصور كنيد انتزاع قابل گسترش است، يكي از موضوعات موردبحث همين انتزاع است كه از طريق آن، به واسطه توانايي اش در داشتن تأثيري روايت گونه وداستان گونه، مي تواند گسترش يابد. بنابراين طبيعي است كه بگوييم: دريك نقاشي حس حركت وجود دارد وهرچيزي كه در نقاشي، مجسمه سازي يا برجسته نمايي اتفاق مي افتد، بيانگر حسي است كه به صورت مثبت عمل مي كند ودر ارتباط با قطعات ديگري است كه قبل يا بعد ساخته مي شوند. درنتيجه، بخشي از آن ايده را شامل مي شود. اساساً تلاش مي شود، حسي القا شود كه بتواند امكان روايت گونه و داستان گونه بودن را براي انتزاع فراهم كند.


آيا آثار شما متدثر از مسافرت هايتان به بالي،ژاپن وجاهاي ديگر بوده؟
بله، مسلماً شما نمي توانيد از چيزهايي كه مي بينيد، تأثير نپذيريد.

مدلRemembering Henry ساخته شما، فضاي داخلي پلكاني وعمقي دارد، همراه با يك نيمكره قابل انبساط عريض در بالا ودكلي با اشكال هندسي چندگانه برآن، چه طور به كمك دوست تان، هندري گلدزاهلر، سرپرستMet، رابطه اي بين اين طراحي ايجاد كرديد؟
گمان مي كنم تاحدي قابل فهم است. شما از يك فضاي خاطره انگيز پايين مي رويد، مي توانيد آنجا بنشينيد وبه هنري يا هرچيز ديگري كه خواستيد، فكر كنيد واز همانجا به بالاي دكل نگاه كنيد.

مدل بسيار زيبايي است.آيا برنامه اي براي ساخت آن داريد؟
خير.

بوم مشكل و كولاژ برجسته نمايي شما از چه جيزي الهام گرفته؟

بدون شك نقاشي از كشيدن آثار روي ديوار آغاز شده ومن كسي هستم كه،باكمي تأخير،به اين ايده پرداخته ام!
من به طورجدي كارساخت آثار برجسته نمايي را از سال1970آغاز كردم، درست وقتي كه در حال انجام كار روي قطعهPolish Village بودم. ولي آن برجسته نمايي بيشتر به شكل دهي بيروني وهمچنين دروني تصوير ارتباط داشت.

اثرCatal Huyuk آلومينيوم ريخته گري وتركيب فولاد ضدزنگ دورهسته اي مستطيل شكل است. آثار شما اغلب داراي يك هسته ثابت هندسي وساير اشكال هندسي در بالاي آن است.

Catal Huyuk يك مكان وابسته به باستان شناسي در جنوب مركز تركيه است. يك مكان بحث برانگيز واز اولين جاهايي است كه داراي كشاورزي بوده وجوامعي در آنجا مستقر بودند.(درحدود 7400سال پيش ازمسيح).به دليل وجود نقاشي هاي ديواري وهمچنين چندتكه مجسمه،كه بسياري از آنها با ديوارها ادغام شده اند. آنچه به طورباورنكردني جالب توجه وتماشايي است.به اين ترتيب مي توان گفت، مجسمه از دل ديوارهاي نقاشي شده بيرون آمده. نكته ديگر اين كه به خاطر موقعيت اين مكان، كار در آن ناحيه بامشكلات وناهمواري هاي زيادي روبه روست؛ چون فقط قسمتي از آن آثار باقي مانده.

K.34وK.3 داراي نوعي چارچوب هستند وبه ترتيب، از سقف وديوار بيرون مي آيند، ولي روي تكيه گاهي نصب شده اند.

بله. من نتوانستم يكي از قطعات،قطعه معلق وآويزان را به موقع تمام كنم. قطعه ديگر،كه به ديوار متصل است،دراصل روي زمين بوده. ولي اگر فقط از يك طرف به ديوار متصل مي شد،بهتر به نظر مي رسيد.

K.34شكل هندسي خيلي پيچيده اي دارد. آيا به وسيله فوم تراشيده شده اند و روكشي از فايبرگلاس دارند كه روي آنها نقاشي شده.

قطعات كوچك شما درKasmin از قلاب آويزان شده اند.

من دوست دارم يك قلاب واقعي وجود داشته باشد كه آنها را روي آن قرار دهم. آنها قلاب هاي يدك كشي هستند كه مردم از آنها درپشت اتومبيل يا كاميون هاي خود استفاده مي كنند.به دليل اين كه آنها در كپسول يا در ميان لوله هاي خميده قرار گرفته اند كه اغلب به صورت مدورهستند، مي توانيد قطعه اي بسازيد كه آن را روي زمين بگذاريد، وارونه كنيد يا آن را به چند طريق آويزان نماييد. اغلب اين قطعات جهت هاي چندگانه اي دارند.

رابطه شما با سياه مثل قطعات فيبركربن درMet وبا رنگ بندي مثل قطعات بزرگ تان درKasmin چه طور است؟

فيبركربن خيلي گران است،ولي در نوع خود زيباست. نقاشي روي آن هيچ فايده اي ندارد.من هيچ نگراني درمورد رنگ ها ندارم. من هميشه نگران چيزهاي بسيار زياد ديگري هستم،ولي هيچ مشكلي با بخش رنگ آميزي آثارم ندارم.كاري كه مي كنم هماني است كه درحال انجامش هستم.

آيا تمايل داريد درمورد رابطه خود با ويليام رابين صحبت كنيد؟

رابطه ما درست مثل رابطه شما با نسل هاي اطراف تان است. مرگ بسيار دردناك است. كساني كه براي تان اهميت دارند، ازكنار شما مي روند،مثل بيل هنري وبابي رزنبلوم. بايد بپذيريم منظره نشاط برانگيزي نيست.تاحدي احساس تنهايي ميكنيد، ولي چاره اي جز اين نيست.

آيا توصيه اي براي نسل هاي آينده داريد؟

هيچ كس توصيه اي براي من نداشت. آنها هركاري بتوانند انجام مي دهند.

صفحه ها 1 /


منبع : دو هفته نامه تنديس۱۳۵


نطرات خوانندگان:

ارسال نظرات