نقاشی مدرن ایران با وجود عمر کوتاه خود با فراز و نشیبهای بسیاری روبهرو بوده است. با وجود این، آگاهی ما از این زندگی بسیار اندک و تنها محدود به روایتی گزینشی است که در ترسیم چهره او و در نتیجه، تعیین مسیر آیندهاش تأثیر بسیار داشته است. هنر مدرن بنا به ماهیت خود که بیشتر بر سنجش و محک شیوههای بیانی خود استوار است از سویی در تقابل با این روایت ایدئولوژیکی قرار داشته و از سوی دیگر در اندیشه ایجاد یک هویت ملی برای کسب اصالت با این روایت همراه بوده است. چنین شرایطی مدرنیسم را به گونهای عام و هنر مدرن را به گونهای خاص در برابر خود مدرنیسم قرار داده است. نوشته حاضر به چگونگی حاکمیت این روایت و پیامدهای آن – با نگاهی به متون انتقادی – میپردازد.
ادامه مطالب: