فلامنكو نام آواز و رقص مرداني است كه روزگاري در آندلس ، منطقه اي در شرق اسپانيا مي زيسته اند .
فلامنكو آن گونه كه امروز آن را مي شناسيم كمتر از دو قرن پسش پاي به عرصه وجود نهاده است ، اما حقيقت اين است كه تاريخ پر محتوا و آفرينش هاي گوناگون آن تنها در محدوده زماني دو قرن نمي گنجد . پيشينه واقعي فلامنكو ريشه در ديرينه سال هاي قرن شانزدهم ميلادي دارد . در آن سال ها روستاييان آندلس فضايي آكنده از فقر و فشارهاي اجتماعي به سر مي برند . در كنار آنان اعراب مسيحي، يهوديان و صحرانشينان در شرايط مشابهي مي زيستند . اين اقوام هيچ گاه از تعقيب و آزار حاكمان و شهرنشينان در امان نبودند .
نخستين بار در قرن هجدهم ميلادي كارل سوم منشور آزادي آنان را صادر كرد . از آن زمان مي توان گفت فلامنكو اصليت و مفهوم اوليه خويش را باز يافته است .
در بررسي دقيق موجوديت فلامنكو با دو پديده شگفت آور موجه مي شويم : نخست آنكه تاريخ پيدايش فلامنكو در هاله اي از اسرار ، پنهان است و دوم آنكه روند تكامل آن در طول سال ها هيچ گاه به شكل آشكار تعريف نشده است . به سبب فقدان دانسته ها درباره منشأ و مبدأ چگونگي رشد و شكوفايي فلامنكو ، اظهار نظر ها درباره اين هنر همواره آميخته با حدس و گمان است و تحليل پيچيدگي هاي تاريخي و فلسفي آن اغلب طوماري از برداشت هاي ترديد آميز و دريافت هاي گوناگون قرار دارد .
در برخورد با واژه فلامنكو نه تنها شكل خاصي از روش زندگي به ذهن متبادر مي شود ، بلكه تجسمي رنگارنگ و تأثير گذار از رقص و آوازي بديع با وزن و آهنگي غريب ، راه به دنياي خيال مي گشايد ، پديده اي خارج از چارچوب هاي كليشه اي مزمن و متداول هميشگي كه با جلوه هاي سمبليك معمول در آندلس يا هر جاي ديگر خويشاوندي چنداني ندارد . آوازهايي كه در آغاز ، صرفاً محصول پرورش موسيقي در كومه هاي مهجور و خلوت كولي هاي صحرا نشين بود ، روز به روز گستره گشاده تري مي يافت و شنوندگان و شيفتگان مشتاق تري را به خويش فرا مي خواند و سرانجام به اجراهاي با شكوه در صحنه هاي فاخر دست يافت . بدين گونه بود كه فلامنكو از گاهوار انزواي خانواده برخواست و بر آسمان هنر مردم آندلس درخشيد .
فرم هاي اوليه آوازهاي فلامنكو گهگاه در قالب گلايه و گلبانگ بدون همراهي موسيقي ابراز مي شدند ، اين نغمات در واقع فوران فريادهاي فروخفته و احساسات شده و حاكي از تقدير و جبر سرنوشت بودند . شكوفايي موسيقي فلامنكو از نيمه قرن نوزدهم با تشكيل كلوب هاي آوازCantates_cafa)) آغاز مي شود كه دوران طلايي فلامنكو نام گرفته است . در اين زمان براي نخستين بار خوانندگاني نه تحت عنوان كولي (Zigeuner) بلكه با نام (Payo-singer) بر عرصه موسيقي فلامنكو درخشيدند . اينان كه تا آن زمان تنها به شكل مخفيانه در محافل خصوصي و جشن هاي خانوادگي با دريافت مبلغي ناچيز به اجراي موسيقي مي پردااختند ، اينك به هنرمنداني با درآمد ثابت و برخوردار از بهبود شرايط زندگي تبديل شدند .فرم هاي باستاني فلامنكو (Tone) و (Planiera) به صورت وارياسيون هايي (variations) با سبك و سياق كاملاً متنوع تغيير شكل يافتند و همزمان با آن ساير كاراكترهاي هنري فلامنكو نيز مانند رگيتار بر محتواي اجرايي آ» غنا و تنوع بخشيدند .
براي نخستين بار آثار موسيقي مدون با تم هاي موضوعي مشخص تصنيف شدند كه از آن جمله اند : دو اثر از سرافين استبانز كالدرون(Calderon Serafin Estebnez) با عنوان ال سوليتاريو (EI Solitario ) كه در سال 1847 منتشر گرديد و نيز چاپ و انتشار مجموعه فلامنكو (Flamencos Collecion De Cantes) تصنيف شده توسط ماكادو- آلوارز(Machado And Alvarez) .
گيتار ، ساز پايه و اساسي ترين عضو پيكر فلامنكو همواره در مسير رشد و تكامل بوده است . اين ساز به عنوان كاراكتر اصلي موسيقي فلامنكو خود به تنهايي نقش انتقال احساس (Alleininterpretation) و بيان آرمانهاي آهنگساز را بر عهده دارد . بسياري از استادان نوازندگي گيتار همانند رامون مونتويا (Ramon Montoya) ، سابيكاس ((Sabicas و پاكو دولوچيا (Lucia Paco De) بر اين ساز ارج بسيار نهاده اند و بر اين عقيده اند كه گيتار با قابليت كاربرد ملوديك و هارمونيك و توانايي در اجراي ريتم هاي مختلف ، تاكنون دوستداران بيشماري را در سراسر جهان به خود جلب كرده است .
امروزه گيتار را به دليل ايفاي نقش هاي كليدي در اجراهاي گوناگون ، عنصر اصلي موسيقي فلامنكو مي شناسند . از جمله به عنوان : ساز همراه در بخش هاي آوازي وگاه حتي در نقش آواز خوان ، ساز تنها در اجراي قطعات تكنوازي ، ايفاگر نقش جذاب و پرتحرك ساز رهبر در حمايت و همراهي رقصندگان فلامنكو و نوازشگر ديداري و شنيداري تماشاگر به سبب زيبايي شكا و هيئت ظاهري و طنين دلنشين موسيقايي .