دربارة صنعت – هنر پارچهبافي ايران در قرون اولية اسلام تاريخنويسان وجغرافينويسان سخن بسيار گفتهاند. با بررسي اجمالي آثار ايشان ميتوان نتيجهگيري كرد كه در آن دوره تقريباً در سراسر ايران كارگاههاي متعدد و فعال پارچه بافي وجود داشته است. در هر جا كه از نظام اقتصادي و تجاري ايران سخن رفته است، پارچه را از مهمترين اقلام صادراتي ايران شمردهاند؛ و اين خود نشاندهندة جريان توليد و تنوع اين صنعت – هنر است. بنابر منابع مكتوب، نواحي خوزستان، فارس، طبرستان، جبال (شامل قسمت وسيعي از نواحي مركزي ايران)، ماوراءالنهر و خراسان داراي كارگاههاي عمدة پارچهبافي بودند و هريك به تهية نوع يا انواعي از پارچه با اسامي ويژه شهرت داشتند. ريشهيابي اين هنر و بررسي دقيق پارچهبافي در قرون مذكور به علت كمبود نمونه پارچههايي كه بتوان به قطع آنها را منسوب به اين دوره دانست دشوار است و انتسابها بيشتر بر منابع تاريخي، جغرافيايي، سفرنامههاي و متنون ادبي و همچنين بررسي و مطالعة آثار و اشياي همزمان مبتني است. بدين وسيله شايد بتوان پارچههاي آن دوره را فقط از برخي جهات مانند شيوههاي تزيين يا كتاب هنري رايج در آن زمان مقايسه و طبقهبندي كرد. ولي باتوجه به اسامي و عناوين متنوعي كه به انواع پارچهها در اين زمان اطلاق شده، از هيچيك از اين راهها نميتوان به نتيجه مطلوبي از نظر طبقهبندي شيوه و فن بافت، كه در مطالعات پارچهشناسي اساس كار محسوب ميشود، دست يافت. بنابراين، تحقيق در اين زمينه غالباً بر طبقهبندي انواع پارچه از جهت اسامي و شيوههاي تزيين و مراكز بافت مبتني است.
ادامه مطالب